|
بدون سانسور نوشت های دختر دهاتی! | ||
|
به به سلام بروبچ اقا من شرمندم کرتونم . کرم نه ها کرتیم رو جمع بندی کردم :دی خب بابا به من چه امتحانا تموم شد بعدش من تا همین الان نت نداشتم :( با گوشی می اومدم اونم که نمی شد پست بزنم یعنی اصاب ندارم با گوشی. خب منم از خودم نوستولوژی! دوران کودکی بگم. قبلن گفتم به خاطر... عزیز دوباره می گم اخه تو وب قبلیم بود البته این یه قسمتای دیگه هم داره :دی خب من در دوران کودکی دختری بسیار متین!! آروم!! خانوم!! سر به زیر!! مهربان!! با محبت می بودم!! :دی بچه که بودم کلن با بزرگ تر از خودم سازش نداشتم ینی کلن اصلن نمی تونستم حرف زور تحمل کنم :دی فقط با این پسرخاله کوچیکم و گاهی دخترداییم و پسرا با هم می گشتیم. داییم واس پسرداییم داده بود از این چوبا هستن بچه ها قدیما روش می شستن و زیرش چرخ داشت هل می دادن ساخته بود اینم از بالای کوچه سوار می شد می اومد پایین کوچه به خودشم افتخار می کرد در حد لالیگا! چندتا از پسرای کوچه با من جمع شده بودیم من اون زمان لاغر بودما والاه ، بعدش مامانم گفته بود دهاتی حق نداری سوار اینا بشی خطرناکه وگرنه نمی ذارم بری کوچه . منم دختر حرف گوش کنی بودم با این پسرداییم دعوا که اینو بده من سوار شم، از بالای کوچه منو هل داد تا پایین ای حال کردم ای کیف داد، بعدشم که مامانم فهمید پسرداییم همه چی رو گردن گرفت و من دعوا نشدم :دی با پسرا دوچرخه سواری مسابقه می دادیم ولی من همیشه کمکی داشتم مامانم نمی ذاشت باز کنم می ترسید بخورم زمین ولی با همون دوچرخه همرو شکست می دادم و یه ذوق خرکی بهم دست می داد :دی یا می شتیم سگا بازی کردن اکثرنم شورش در شهر بازی می کردیم ولی وقتی از این بازیا که دو نفرن و با هم می جنگن بازی می کردیم روزگار این پسرخاله کوچیکم سیاه می کردم اگه منو می زد تو بازی :دی بعله کلن خشن نبودم از بچگی بعله! منو پسرخاله کوچیکم می موندیم خالم بره بیرون بعدش شماره می گرفتیم مزاحمی می شدیم ای حال می داد، یا با این پسرای کوچه شرط می بستیم هر کی فلان بازی رو ببره باید از درخت میوه بچینه. یه بارم من چیدما باخته بودم کوفتش بشه اون میوه رو که بچه همسایه خورد انشاالله :دی البته این پسرخاله کوچیکم هر کی کوچه اذیتش می کرد من می رفتم کتکش می زدم بعدش یه بار یه مامانه پسرشو اورد دم در من رفتم دروباز کردم گفت بگو مامانت بیاد ببینم کی این پسر منو زده منم گفتم من خودم پسره گفت اره مامان خودش بود. بعدش مامانه بدون این که به مامانم بگه رفت :دی یا یه بار با یه دختره دعوام شد انقد زدمش تا دماغش خون اومد دیگه نزدم. البته اون زمان جاهل بودم خداییش الان یادم می افته ناراحت می شم جایی ام نیست ازش حلالیت بطلبم ولی خب قبل نه سالگی بود. بعدش دیگه اها وقتی فرش می شستن منو پسرخاله کوچیکم می پریدیم رو فرشا لیز می خوردیم ای کیف می داد... یا با این پسرای بزرگ فامیل فوتبال می زدیم ای حال می داد همشون گنده بودن جز منو پسرخاله کوچیکم :دی از اون خصوصی ها نوشت: اقا بچه بودیم بعدش به این پسرخاله کوچیکم تو حیاط روی تخت نشته بودیم گفتم بیا سیگار بکشیم تا کسی نیست. گفت نه دهاتی من می ترسم کتکم می زنن گفتم نه نمی فهمن یه سیگار برداشتم اتیش زدم گفتم اول تو بعد من گفت من می ترسم نکن دهاتی همین که اومدم من بذارم مامانم درو باز کرد منم زود سیگار انداختم زیر تخت. حالا هی مامانم می گه بوی سیگار میاد دهاتی چی کار کردی؟ بعدش کلن دیگه رومون نیاوردن ولی ترسوندنمون منم که ترسو!! :دی ولی پسرخاله کوچیکم همیشه می ترسید اخه ابجیم ما رو تو یه اتاق که توش هیچی وسیله نبود حبس می کرد تاریکم بود همش پسرخالم گریه می کرد. بعله اینم بود از دوران کودکی ما . عجب دوران خوبی!!! بعدشم که دیگه گفتن به سن تکلیف رسیدی و کوچه تعطیل شد و منم به سمت تپل شدن فراخوانده شدم :دی پ ن: شرمنده امشب فکر نکنم بتونم به همه سر بزنم شدید خستم اخه عصر خوابم نبرد کلی حرص خوردم از دست یکی پ ن2: کلن خوشم میاد نیستم هی سراغ می گیریدا خر کیف می شیم :دی مرسی خاموشا از کامنتای خصوصی :"> پ ن4: اقا من کم می نیویسم! مدیونید اگه بازم بگید زیاد می نویسم! :دی پ ن3: نمی دونم چرا بعضیا همین که حس می کنن برای یکی یکم بیش تر از بقیه مهم ترن حس می کنن چه خبره و دهنشونو وا می کنن و هر چی دلشون می خواد می گن؟! (مخاطب خاص) پ ن 5: بعضی اوقات چنان ازت متنفر میشم که دوس دارم سر به تنت نباشه بعضی اوقاتم نه. امروزم از اون مواقعیه که دوس دارم سر به تنتون نباشه (مخاطب خاص) پ ن6: راستی چند روزه همش میزون شبا شروع می کنم به گریه کردن و عصرا هم همین طور جدی گفتم به خدا. ینی افسردگی حاد گرفتم؟ مزمن؟ کدام گزینه؟ به برندگان یک عدد شمش طلا می دهیم :دی [ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱٠:٢٦ ب.ظ ] [ دختر دهاتی! ]
امروز صبح دو تا امتحان داشتم تو یه ساعت. دو تا از کتابای خیلی خیلی سخت که ینی به جز من خر هیشکی اونا رو باهم برنمی داشت.بعدش صبح ساعت گذاشتم 6 بلند شم مگه تونستم بلند شدم دوباره تنظیم کردم واس هفت تازه دوباره خوابم برده بود کمیلی زنگ زد بیدارم کرد کلی انرژی مثبت گرفتم! البته من غر زدم گوش کرد بعدش نخوابیدم با یه انرژی مثبت روزم شروع شد. هیشوقت فک نمی کردم من ساعت شیشو نیم بیدار شم با خوش اخلاقی! :دی اجیمم شبش اس و زنگ که صبح خوابت نبره رد بول بخریم برات. خیلی وقته خواب برام عزیز شده :دی کلن ابجیم خیلی دوس دارم همیشه بدون شرط بهم محبت کرده هیشوقتم نخواسته من جبران کنم... روزم خوب بود خیلی خوب تا این که اون لعنتی رو دیدم و دوباره خاطرات گذشته از ذهنم رد شد و بهم ریختم(بحث عاشقی نیست). به زور خودمو نیگر داشتم که گریه نکنم... این گذشته ی لعنتی عذابم می ده... می دونم همه چی تموم شده و من الان واس خودم ... ولی خب روزای زجرآوری بود. یاد یه شب افتادم... انقدر اون حرف زد و زد و من نتونستم جواب بدم البته اجیم دید ناراحتم جای من جواب می داد انقدر ناخونامو به دستم فشار داده بودم زخم شده بود. یه آن نفهمیدم چی شد و افتادم زمین همه چی رو می شنیدم و می دیدم اما اصلن حس نداشتم نمی تونستم بلند شم ... اجیم فقط جیغ می زد و خواهربزرگه فشارمو گرفت به اجیم گفت که اجیم می زد تو سرش و هی می گفت اگه دهاتی بمیره خودم تو رو می کشم ... خواستن ببرن بیمارستان که اجیم گفت تا برسیم این می میره... به زور نفس می کشیدم انگاری یکی قفسه سینمو فشار می داد... برام نصف یه لیوان ابلیمو دادن خوردم و انقدر داد و همین طور ماست می ریخت دهنم... بعد یه ساعت حالم بهتر شد... اجیمم موضوع رو سیاسی کرده بودا :دی حالم اومد جاش گفتم بادمجون بم افت نداره :دی حالا من حالم خوب شده بود اجیم بی حال شده بود... خوبه سرطان نگرفته بودم. اجیم می گفت ممکن بود سکته مغزی کنی یا کورشی!!!! ینی اجیم همه چی رو بزرگ می کنه ها :دی اخه همیشه فشارم پایینه یه بار که بالای بیست رفته اجیم جوگیر شده بود.. من به حرف هر کی بهم نمی ریزم... این اتفاق اون از چشم انداخت... ولی خب هنوزم که هنوزه احترامشو دارم... وقتی به گذشتم نیگا می کنم می خوام فقط بیارم بالا... کاسه لطفن :دی گذشته رو نمیشه تعریف کنم و تا حالام تعریف نکردم ببخشید دلیلشم نپرسید فقط همین قد بگم واقن زجراور بود... پ ن: ممنون از محبتات درسته سند تو ال هست ولی بازم ممنون :دی (مخاطب خاص) پ ن 3: کرتیم داداچ :دی این جمله افتاده دهنم هی می گم اجیم می گه زشته نگو :دی پ ن2: اصلن عنوان پستو به دو تا امتحان ربط ندیدا :دی خب ربط نداره بهم دیگه... حالا چون دو تیکه و دو امتحان هردوشون دو دارن پس بهم ربط دارن؟؟!هوم؟! نه دیگه ندارن... من برم یه آزمون هوش شرکت کنم حتمن نمره بالا میارما !! :)) بعدن نوشت: وقتی نظر غریبه رو خوندم دقت کردم :دی اصن داشتم از امروز خوش و خرم می گفتم یهو پریدم یه چی دیگه اخرشم هیچی به هیچی :)) خو اشکال نداره دیگه بقیه امروز ننوشتم کوتاه شد دیگه :دی [ ۱۳٩٠/۱٠/٥ ] [ ٧:٥۳ ب.ظ ] [ دختر دهاتی! ]
به به سلام... خب بازم مثل همیشه اس اس برنده میشه:دی پ ن 1: نه بابا خواستم بگم بازم مثل همیشه از همتون مذرت می خوام که نیستم وووو... همشو مراجعه شود به پ ن پست های قبل. خودمم دیگه خجالت می کشم هی تکراری اینا رو می گم بعله:دی بههه خوبید؟؟ مام بدک نیستیم می گذره... امروز دوباره این فلانی رفت رو اصاب ما.. برگشته به من می گه من کمرم درد می کنه این زیپ پوتینمو باز کن... گفتم پس چه جوری بستی که حالا من بازش کنم؟!!!! بعله:دی کلن از این فلانی=دخترمزخرف بدم میاد. باورتون نمیشه چندش ترین لحظاتم وقتیه که خودش + بچشو می بینم. کلن تو جمعی که ازشون خوشم نیاد راحت نیستم... البته خودکنترلی دارما :دی. این پسردایی مام که رو اصابه همیشه.ینی از بچگیم رو اصاب من بود. یا همش مرض می ریخت یا اذیت می کرد و من چقد ازش متنفرم... امروز همه نشسته بودیم برام موز پوست کند گذاشت که دهاتی بخور. گفتم نه ممنون بخوام خودم پوست می کنم (از بس که با ادبم :دی ) بعدش مردا رفتن بیرون. موقع ناهار که شد زنداییم یهو حالش بد شد... گفت دهاتی باهام میای بریم دکتر؟ گفتم باشه بریم. تو مطب بودیم که دوباره این پسرداییم با دوستش پیداشون شد. دهاتی سلام. باسر جواب دادم گفت تو بیا برو من پیش مامان می مونم. زنداییم گفت نه تو نرو . بعدش رفت امپول بزنه دیدم پسرداییم می گه اصلا خوش ندارم این جا بمونی می گم برو خونه... تو مطب جلو بقیه زشت بود جواب بدم...هیچی نگفتم بدون این که به زنداییم بگم اومدم برم که گفت دهاتی ناهار منو حاضر کن! ینی دلم می خواست با مشت برم تو صورتش در مطبو فقط محکم کوبیدم زدم بیرون(دو تا در داره یه داخلی یه خارجی).بعدش زنداییمو گذاشت خودش رفت بیرون. وسط غذا بودیم که سروکلش پیدا شد جا باز کرد نشست پیش من. منم که هم بدم میاد سر سفره پیش پسرای فامیل باشم و هم صدتا حرف در میارن، نوه داییم کنارم اون سمت بود زود بغلش کردم گذاشتم اینور جامون عوض شد... کلن خوشم نمیاد کسی احساس صمیمیت کنه. هی موقع غذام می گفت دهاتی مرغ می خوری؟ قرمه سبزی بذارم؟ اون نمکدون بده من. همچین حرصم گرفت نمکدون کوبیدم رو سفره که شکست... . خب من اصاب ندارم دیگه. اصلن کلن کشته مرده ی این جمع گرا بودن خودمم بعله :دی ( تو بیرون بعضی از ادمای فامیلو غیره اصلن خوشم نمیاد صمیمی بشن نمی دونم چرا .اخلاقمه دیگه کلن با صبرو حوصلم! :دی) بچه ها من یه فکری کردم... برم مدیر یه مدرسه بشم چه طوره؟ معلمی چی؟ :)) پ ن3: مدیونید فک کنید اگه دیوونم :دی پ ن2: مراجعه شود به پ ن 1 . چاکریم پ ن4: فرگلم خیلی خوشالم بچه که حالت خوب شد :) بمیرم من امروز فهمیدم شرمندتم :) پ ن 5: از همه کسایی که تولدمو تبریک گفتن چه خصوصی چه عمومی چه با پیامک چه بی پیامک :دی بلخره کسایی که تبریک گفتن چاکریم. مرسی بعدن نوشت: یه چی داره خیلی اذیتم می کنه. وقتی یه چی اذیتم کنه باید به طرف بگم حالا هر کی می خواد باشه ولی وقتی نتونم بگم بدجور بهم می ریزم الانم دقیقن همین حسو دارم :( هی... [ ۱۳٩٠/٩/٢٩ ] [ ٦:٤٧ ب.ظ ] [ دختر دهاتی! ]
این روزا نمی دونم چمه ولی می دونم عصبیم... خیلی خیلی عصبیم... اصاب هیشکی رو ندارم. یه نازی و اجیم و کمیلی و بس. البته بماند که چه عربده هایی سر یه ذره بچه می زنم و اونم فکر می کنه بازیه کلی می خنده و هر کی میاد ادای منو در میاره . ماشالاه بچه هم تبحر خاصی تو عربده کشی به حالت جیغ پیدا کرده... ابجیم:دهاتی یکم مودب تر باش! کلا ابجیم اگه کسی باشه طرف منو می گیره. اگه کسی نباشه هی می خواد بهمون ادب یاد بده. ولی من کلا درست بشو نیستم همینم که هستم. از وقتی که اون اتفاق لعنتی افتاد و خیلی چیزا رو به چشم دیدم شدم "همینه که هسم" این روزا انقدر خوش اخلاق شدم که با کمترین تحریکی یا کمترین جمله ای که به نظرم ناخوشایند باشه دوس دارم برم طرفو بکشم که ناگفته نماند بیرون چنان بی ادبانه حال طرفو می گیرم که همه انگشت به دهن می مونن! اخه قبلنا وقتی دو کلمه جواب طرفو می دادم حرصم می خوابید ادامه نمی دادم ولی الان تا مرز بیرون کردن طرف از منزل عمل می کنم! ینی تا این حد! تازه این کار خونه خودمون فقط نیست خونه ی اجیمم اگه کسی یه کلمه حرف بزنه چنان خوش اخلاق میشم!که طرفو می ندازم بیرون و اصلن اگه حس کنید یه در صد ناراحت بشم نه نمیشم چون حقشونه! بر اساس همین اخلاق بسیار زیبای من ملت حساب کار دستشون اومده. دخترخاله هام که میان آروم یه سلام میدن ازم دور می شینن هی زیرزیرکی نیگا می کنن که یهو حرفی نزنن اون روم بالا بیاد و بماند غیره. خیلی دوست دارم این روزا "اون" هم می اومد خونه اجیم و من حسابی باهاش گرم می گرفتم!!! چقدر خوبه که در این موارد عذاب وجدان ندارم. پ ن: ببخشید که به وبلاگاتون نمیام. شمام ماشالاه با معرفت چاکریم. کم کم این مشغله های من و این رفتار من درست بشه بیام. پ ن2: عاشق همین اخلاق خودمم! ینی یکم دیگه به این خوش اخلاقیم ادامه بدم پرنده هم دورم پر نمی زنه! بعله [ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ٥:۳۳ ب.ظ ] [ دختر دهاتی! ]
خب از اونجایی که من یک ادم شدیدن دستو دلباز هستم، اکثر اوقات خوابای زیبا می بینم. مثلن الان یه ذره پول جمع کرده بودم قایم کرده بودم بعدش یه شب خواب دیدم بابام جای پولا رو پیدا کرده اما دست نزده بود فقط گذاشته بود بالاش . یعنی به خدا از خواب بیدار شدم انگار کابوس دیده بودم ساعت 4صبح بود و هی من نیگا می کردم ببینم قبل اذانه یا بعد اذان که خوابم تعبیرنشه یهو پولام لو بره :دی از اونورم خواب بوش رو دیدم بعله ! رییس جمهور اسبق امریکا :دی موقع امتحانات بود بعدش خواب دیدم این بوش اومده داره یه کامیون هم دم درمونه داره کتابامو می دزده والاه به خدا .هیشوقتم این خوابمو یادم نمیره هنوزم یادمه. حالا کتابامم گرون نبودا کتابای درسی بودن بابا :دی کلن اصن خوشم نمیاد یکی به پول من وسایل من دست بزنه دیگه . ولی دستو دل بازم!:دی کلن خوابامم اعجوبن :دی بعله الانم یه اپپاد سفارش دادم از سایت دارم سکته می کنم نکنه تو راه از پست بدزدن نکنه یه چیزیش بشه نکنه دست دوم بفرستن و این حرفا:دی ینی روزی که رفتم پولشو بریزم صبح ساعت 3از استرس خوابم برد و 7:30بیدار بودم که برم پول بریزم همچین کیفمم چسبیده بودم کسی ندزدتش :دی نه که میلیاردها! پول توش بود از اون جهت!! :دی خو به من چه باور کنید دست خودم نیست مال من ینی مال منه ولی حالا اگه صد قرون یکی دیگه باشه خداوکیلی اصلا به چشم نمیاد. فقط به مال خودم حساسم. یه بار خونه دخترداییم بودم نزدیک ده ملیون رو میزشون بود اصلا حتی به خودم اجازه ندادم دست بزنم بهشون.خدا رو شاکرم که منو پولدار نکرد:دی وگرنه در سن 10سالگی سکته ناقص می زدم و تا الان سکته کامل و در قبر بودم و همچنان بسی رنج بردم در این سی سال:دی راستی امتحان داشتیم بعدش برگمو دادم استاد گفتم تا بچه ها امتحان بدم برم بیرون کپی داده بودم بگیرم. تا ده دیقه رفتم بگیرم بیام استاد برگه ها رو جمع کرده بود دیدم برگه من دستشه!! ینی می خواستم خودمو بکشم. بچه ها داشتن می گفتن اره دهاتی سوال فلانو فلان چی جواب داده بودی. خیلی اون لحظه دلم می خواست استاد بکشم تیکه تیکش کنم.خو اصلن شاید من همه جوابام غلط بود نمی خواستم کسی بفهمه دهه. همچین دوس داشتم با مشت برم تو صورت استاده :دی اصلا نمی دونم این استاد با من چه پدرکشتگی داره.تحقیق میشه دهاتی تو بیا.موقع امتحانا میشه برگه منو میذاره اول.کنفرانس میشه دهاتی تو بیا. ینی کلن رو مخ منه. همه بچه ها می دونن میگن این چقد بهت حساسه.زنیکه دیوونه :دی (بچه 18سال به پایین از اینجا رد نشه بداموزی داشتم الان:دی ) راستی دوروز پیشم امتحان داشتم.نگو رو تابلو ساعت امتحان عوض کردن.منم که نمی دونستم رفتم دیدم هیشکی نیست.فرداییش رفتم پیش استاد گفتم استاد من جا موندم :( من میانترم چی کار کنم؟ یه چپ چپ نیگام کرد دهاتی الان وقت اومدنه؟ دیروز نداشتی؟ گفتم خانوم به خدا نمی دونستم ساعتش تغییر کرده. گفت هفته دیگه بیا ازت تنها امتحان می گیرم به کسی هم نگو . گفتم چشم :دی البته کلی ام واسم کلاس گذاشت ولی خب خدا خیرش بده برام صفر رد نکرد. یه استاد دیگه بود صدسال قبول نمی کرد.بچه هاش خوشبخت شن ننه :دی راستی فیلم... تموم شد اهنگ اخرشو داشت می زد مام سرسفره بودیم بعدش من خب رقصم گرفت یکم خودمو تکون تکون دادم دیدم چشای بابام درشت شده نیگام می کنه . خو چیکار کنم حواسم نبود بابام هست :دی دیگه شبکرو عوض کرد منم اروم نشستم :دی پ ن: بعله می دونم باورتون نمیشه بلخره این پستم تموم شد :)))) پ ن3: بعله همچنان مشغولم شدیدن. بازم شرمنده که نیستم.بیاییم سر می زنیم. انقد که مشتاقید نظر دادن منید ملت!!! :دی ( این پ ن فک کنم حفظ شدید الان یه ساله دارم همینو می گم :)) پ ن2: بدم میاد کسی ازم سواستفاده کنه. این دختره... یکم بهش محبت کردیم دیدم داره رو گردنم سوار میشه کلن رفتم تو حالش :دی نه اخه فک کرده بود گوسفندم. من اخه از یکی خوشم بیاد برام منو اون فرق نمی کنه هرچی دارم بهش می دم ولی خدا نکنه ازش بدم میاد اگه ازکف دست مو کندی از منم یه کار بر میاد واس طرف :دی خیلی ازش حرصی بودم گفتم بنویسم خالی شم بابا :دی پ ن4: دوس دارم بنویسم خب چیه؟؟؟؟؟ چش ندارید نوشته های کم منو ببینید هوم؟!!! بعد ده سال میام یه نوشته می زنم توقع که ندارید یه خطی باشه؟ :دی پ ن5: خب بابا رفتم نزنید . اه اه. بی جنبه ها!! :دی مدیونید اگه فک کنید پرحرفی کردما گفته باشم :دی [ ۱۳٩٠/٩/٤ ] [ ٦:٠٢ ب.ظ ] [ دختر دهاتی! ]
سلام بروبچ :دی آقا من شرمندم آقا منو ببخشید آقا من چاکرم :دی از اول گفتن بادمجون بم افت نداره منم دیگه :دی نه در کل شرمنده.خب کجا بودم و کجاها رفتم دلم نمیاد بگم کجا بودم ولی مسافرت بودم بعدشم که یه قسمتاشو بگم :دی خب مسافرت که نه اردو بود :دی اردوی خوبی بود. البته از اونایی که همش باید بیدار بمونی و این حرفا ولی خوش گذشت :دی الانم از همون اردو برگشتم مریضم صدامم گرفته هنوز خوب نشده هی ... چرا صدام گرفته؟ خب از بس که هفته پیش جیغ زدم باو :دی رفتیم شهربازی (توهمون اردو) بعدش خواستن بروبچ سوار ترن هوایی شن. گفتن دهاتی بیا توام. نصف دوستا می گفتن نرو نصفشون برو. خلاصه رفتیم:دی من قبل رفتن ( بچه ها اگه من مردم این گوشی منو بدید به نازی دوربین برای اجیمه شماها برنداریدا پولامو بین خودتون تقسیم نکنیدا بذارید خرج دفنو کفنم :دی ینی قبل رفتن این دوستم فاطمه چشاش پراشک شد گفت نرو گفتم نه دیگه این وداع آخرمه رفتیم بروبچ :دی) بعدش اولین گروه بودیم تو بچه ها سوار شدیم دیگه. اول داشت می رفت بالا خوشحال بودم که من سنگینم حرکت نکنه اینا نیگر دارن پیاده شیم :دی دور از جون به گ... خوری افتاده بودم :دی دیگه سرعت نگرفت از ته دل جیغ می زدم تو راهم هی می گفتم خدایا توبه منو ببخش من غلط کردم از ته دل توبه می کردم :دی نگو وایستاده من همچنان داشتم غر می زدم خدایا منو ببخش اگه مردم منو ببخشیا دیدم بچه ها می زنن بهم پاشو دهاتی تموم شد :دی پیرمرد مسولش اومد کمکمون کنه پیاده شیم می گم اقا حتمن تموم شده دیگه؟ انقد خندید بهم :دی (خوبه اپولو هوا نکرده بودم یه ترن سوار شده بودم :دی ) این اردو اینش خوب بود اکثر دوستای قدیمم با ادمای سن بالا بود اون جوجه های سال اولی رو نیاورده بودن :دی بعدش گفتم بیایم بریم من یه چی بخرم بخورم صدام گرفته به خدا. دیدم نوشته شیرکاکائو داغ. گفتم اقا یه شیرکاکائو داغ بدید. نگفت 2000 می خواستم خودمو بکشم :دی خسیس شماهایید ولی من صدسال اون شیرکاکائو دوتومنی رو یادم نمیره :دی تازه برای همه تعریف کردم به شیرکاکائو دوهزار دادم اخرسر بابام گفت دختر دوتومنه دیگه فدای سرت . ینی ابرو نذاشتم واس خونواده :دی دیگه کجاها رفتیم؟ جاهای دیگه هم رفتیم گویا :دی تو اردو دو تا از پسرا بودن یکیش خیلی مزاحم می شد اون یکیش هرجا می رفتم می افتاد دنبالم.حالا خوبه مسولان بسیج بودنا جدی می گم. یکیشون دوس دخترم داشت دوس دخترشم اردو بودا ولی از رو نمی رفت بی شعور. یه بار باهاش دعوام شد. رفتم ساکمو از اتوبوس بیارم اون داشت می اورد گفتم ببخشید این ساک منه (با اخمو انگار الان بابامو کشته :دی ) گفت نه برو من میارم. گفتم نه ببینید این ساک منه بدید خودم میارم. گفت نه من میارم اومدم جوابشو بدم که گفتم زشته حالا بقیه می گن اینا بهم دارن چی می گن. بعدش من زودتر راه افتادم اومدم بالا اینم ساکمو اورد بعدش دوس دخترش می گه این ساک صورتی رو کی جا گذاشته بود؟ گفتم من جا نذاشتم گفتم بهشون بدن به من ندادن خودشون اوردن. به دختره شک وارد شد. به خدا اون موقع نمی دونستم دوس دخترشه وگرنه نمی گفتم :( پسره سر دختره داد می زد اصلا یک وضعی بودا :( دختره گفت اخه یکی عاشق پیدا بشه که من عاشقش بشم :( دلم کباب شد. خواستم بگم اگه منم با اون دوست بودم اونم می اومد با تو. غصه نخور که نگفتم. کلا از این پسرای چندش که همش همزمان سازی دارن نفرت دارم بمیرن بهتره به نظرم والاه عوضی.. خب دیگه ؟ خب از اون هفته تا این هفته اینارم یادم مونده باید شکر کرد :دی پ ن : ببخشید واقن شرمندم به خدا سرم شدیدن شلوغ شده کلی کار عقب افتاده دارم میانترمامم این سه هفته گذاشتن اگه تموم شدن میام بازم شرمنده که نیستم یه مدتی پ ن3: همچنان شرمنده ایم. دوس دارم وباتون بیام ولی باور کنید وقتم خیلی کم شده . بازم ببخشید پ ن2: همش معذرت. کلن شرمنده. اصن نه که همش ارزو می کنید من بیام وبتون!!!! از اون جهت می گما!!! وگرنه... :دی پ ن4: سرم خلوت شه چند هفته دیگه سروکلم پیدا می شه طومار می نویسیم :دی پ ن5: چیه چش ندارید زیاد بنویسم؟ هوم؟ :دی چشم حسود واه واه [ ۱۳٩٠/۸/٢۳ ] [ ٦:٥۳ ب.ظ ] [ دختر دهاتی! ]
|
||
| [ طراحي : ايران اسکين ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||