قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بدون سانسور نوشت های دختر دهاتی!

 

  کاربر مهمان، خوش آمديد!
         

 

 
 


 
درباره :اینجا یه جورایی دفتر خاطرات منه! اکثر حرفایی که اذیت یا خوشحالم می کنه رو می نویسم! هیچ حس کوچک بینی و بزرگ بینی ام ندارم! فقط می نویسم! خواستی بخون نخواستی نخون! فقط اگه می خونی نفرینم نکن که وقتتو گرفتما! (سوالای خیلی خصوصی ام جواب نمی دم) . . . راستی یه چی دیگه، من این جا قرار نیست اون کسی باشم که بقیه می خوان! من همینم که هسم گفته باشم :دی . . . لطفا تا جایی که میشه نظر خصوصی نذارید مرسی
پروفایل مدیر : دختر دهاتی!
 

 

 
 

 

 


 

 


 
 
عیدمان نوشت...!
 

  نوشته شده توسط دختر دهاتی!در تاریخ ۱۳٩۱/۱/۱٦  
 

یاالله. :دی

سلام علیکم ملت. حال شما؟ خوبید؟ من شرمندم بزنید تو گوشم حق دارید. بعله الانم هیچ جا نظر نذاشتم فقط اومدم اپ کنم . خب تخصیر من نیست آخه من که همش خونه پیدام نیست که اه اه. بازم شرمنده. ینی الان توجیه از این مزخرف تر؟! :دی

خب عید هی بدک نبود خوش گذشت... بعله چند عدد عمو + زن و بچه و فامیل اومده بودن عید دیدنی. آقا داشتیم پاسور بازی می کردیم 6 نفره،انقد اینا واسه هم کری می خوندن که فبها فقط من سکوت داشتم. آخرین دست بازی بود که من چندتا رو جمع کردم و تموم شد این زن پسرعموم شروع کرد سر من داد زدن که هی با تو ام اشتباه جمع می کنی! اومدم جواب بدم دلم نیومد گفتم مهمونه اولین باره اومده زشته. یهو دخترعموم سرش داد زد تو به دهاتی چی کار داری؟ تو اصلن حرف از دهنت در میاد می فهمی چی می گی؟ ینی کلن یه دیقه این عروس رو ترور بست بعدش پسرعمومم چپ چپ نیگاش کرد اخر سر برگشت گفت مگه من چی گفتم این طوری می کنید. منم گفتم آقا من غلط کردم بحث تموم کنید. ینی خداییش بدجور توپیدن به عروسه. شبم دخترعموم جای منو خودش و بقیه رو ردیف بالا انداخت این عروس رو گذاشت کنار در. دختره گفت دهاتی من باید جای تو بخوابم که گوشه باشم اخه می دونی بینی م حساسه. گفتم خب باشه اشکال نداره بیاید من می رم اونور. دخترعموم گفت همون تو روتو کن سمت دیوار بینی ت آسیب نبینه ، دهاتی تو همین جا پیش من می خوابی. شبم که هی اینا زدن رقصیدن آخه دخترعموهای من یهو هوس رقص بهشون می ده شبو روز نمی شناسن ینی انقد خندیدما (من بچه ساکتم جلوشون :دی). فرداش که نشستیم اسم بی نقطه یه نقطه و .... بازی کردیم . بچه ی اون یکی دخترعموم گریه کرد اون رفت بعدش من تک شدم(سه گروه دو نفره بودیم) عروس عموم به پسرعموم =شوهرش گفت بیا بازی کنیم ، پسرعموم گفت پس من یار دهاتی می شم گفتم نه شما برید با خانومتون من با زهرا. گفتش نه من یا با تو یا حوصله ندارم بازی کنم دهاتی جان شروع کنیم بسم الله که عروس عمومم یهو قاطی کرد دهاتی تو هیچی نمی فهمی و فلان! که دوباره دخترعموهام شروع کردن به این متلک گفتن ینی تا موقع خواب حال این گرفتن. بعدشم سیزده به در که رفتیم کنار دریا خیلی خوش گذشت اونجام بچه ها زدن رقصیدن ولی من نه نظاره گر بودم والا:دی بعدشم که نه من سبزه گره نزدم والاه به خدا بدم میاد ضایع بازیه شدید جلو جمع :دی راستی اون یکی دخترعمومم دو تا بچه داشت ینی همش رو پای من بودنا تپل عشق بودن به خدا،یکیشون ساکت ساکت بود فقط هر یه ساعت گریه می کرد شیر خشک بهش می دادن :)) من عاشق همین بچه شده بودم خیلی نفس بود دلم براش تنگ شده الان ماشالاه انقدرم خوشگل بودنا جفتشون. دیگه چه خبر؟ آها میزون شب سیزده به در که خسته و کوفته بودیم کلی ادم غریبه اومد مهمونی شدیم 40 الی 50 نفر ینی ظرف شامم من شستم همرو دخترعموم دلش سوخت اومد آب کشید :دی خب همه خسته بودن خیلی آدم بود و همین جا بود که من پی بردم می تونم تو هتل کار کنم کلی پولم بگیرما :دی خب اه اه دانشگاهم که داره شروع میشه اه اه ینی والاه همه ی کتابام نو و دست نخوردن :دی اصلن حوصله ندارم برم کلاسا. خدایا مرگ الان . بیچاره این مدرسه ای ها که 14 رفتن مدرسه :دی  ولی در کل چاهاردهم یه اتفاقی افتاد کل عیدم زهرمار شد ولی خب بی خیال...

پ ن: الان فکر نکنید وای وای چقد به دهاتی خوش گذشته ها نه بابا از دیشب انقد گریه کردم و بی خوابی کشیدم اصلن خوش نیستم. شاهدشم امینه که سه و نیم نصف شب می خواستم بش بزنگم :دی

پ ن 3: راستی خانوما کلن خطم خاموشه. اگه خط ایرانسل جدید گذاشتم بهتون اس می دم. کلن اصلن نه که خیلی بامعرفتم!!!! شمام که مشتاق اس دادن به من!!!!! از اون جهت :دی فقط خواستم خبر بدم بهتون :">

پ ن 2: اجیم زنگ زده بود قشنگ بلند داد می زدم صوبت می کردم :دی خب داشتم گریه می کردم داد می زدم که نفهمه صدام کلفت تر شده دیگه. مرده شور منو ببرن با این ترفندام :دی

پ ن 4: ببخشید به کسی نظر نذاشتم، شرمندم کلن من. بعد چند روز دیگه میام وبلاگتون الان نمی تونم ببخشید دوستان

پ ن 5: این دو روز بدجور دارم آهنگای جدید گوش می دم!!! مخصوصن آهنگای هایده خدابیامرز رو :دی نمی دونم چرا وقتی دلم خیلی می گیره می رم آهنگ هایده گوش می دم؟! کلن هر روز دارم با تکنولوژی جلو می رم! :دی

پ ن6: خودمم نفمیدم چی نوشتم هی تیکه تیکه یادم می اومد خاطرات عید نوشتم دیگه... بقیشم یادم نیست خب یهو یادم می افته. در ضمن حافظم عالیه!!! گفته باشم :دی

پ ن 7: الان انقد داغونم که فقط می خوام خدا منو ببخشه.... همین...

پ ن 8 : تو آینه خودمو می بینم وحشتم می گیره :دی لبم تمام پوسته پوسته می ده  ناجور صورتمم پر جوش شده قیافمم انقد گریه کردم و موهامم یه شونه نزدم ولی اصلن بگید یه ذره احساس شرم کنم نچ :دی

پ ن 10: مراجعه شود به پ ن 4.

(راستی آژو جان اومده ،من شرمندتم وبتم اومد ولی نظر نذاشتم :"> اگه بزنی تو گوشمم حق داریا من شرمندم جهت دیرکرد پاسخ :"> )

پ ن 9: این بود انشای من در سال 91...



  کلمات کلیدی :
نظرات ()
 
 




 
 
یه روز خوب نوشت...!
 

  نوشته شده توسط دختر دهاتی!در تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/٢٢  
 

سلام. به به بروبچ. کردگدن راه نمی دادن جارو دمش می بست الان جریان منه :دی مراجعه شود به پ ن 6 پست قبل . دیگه گفتم تکراری ننویسم. کرتونیم :دی

خب رفته بودیم یکم خرید بعد گفتش بریم کافه تریا! گفتم نااهار می دن دیگه؟ گفت آره ناهارم دارن بریم بخوریم.بعدش نشستیم منو رو داد بهم گفت هر چی می خوری بردار مهمون منی خسیس بازی در نیار:دی ملت نه که خودشون خسیسن حس می کنن من خسیسم!! :دی بعدش هی خدایا هی نیگا می کنم هیچ اسمی برام آشنا نیست گفتم آخه اینا چیه؟؟ بیا بریم یه جا بفمم توش چی می نویسه بعدش هی دو صفحه رو نیگا کردم دیدم سوخاری به چشم آشناست سفارش دادم اونم میکر نمی دونم چی چی رو سفارش داد. قبلشم گفت برامون سیب زمینی سرخ کرده و سالاد بیارن که خالی حرف نزنیم :دی حالا من هی دارم اون میز دوست دختر و پسررو که میز دست راست بودو نیگا می کنم گفتم اونا چیه می خورن؟! گفت نسکافه . گفتم ناهارشونه؟!!!! گفت حتمن دیگه. خلاصه بعدش  دو تیکه مرغ سوخاری و دو رو برشو تزیین کرده بودن گفتم این برنجش کو؟!!! گفت مرغ بدون برنج می ذارن دیگه اسم اینجا کافه تریا هست!! گفتم می خوام صدسال کافه تریا نباشه خب می رفتیم رستوران مثل دو انسان مرغ و برنج می زدیم تو رگ انقدرم گرون در نمی اومد که اه اه. حالا تا غذام تموم شه هی غر زدم. آخه 20 تومن فقط پول غذامونو داد. تازشم ادم سیر نمی شد که. لامصبا یه نونم نذاشته بودن آدم با مرغه بخوره. همچین حرص می خوردم موقع غذاها اونم که غذا خوردنو ول کرده بود فقط به من می خندید :( بعدش دیدم صدای دکلمه خوندن میاد والا. گفتم این جا کجاست منو آوردی؟!! دختره داشت واس دوس پسرش می خوند تازه پسره تو نیم ساعتی که اونجا بودیم فقط هی سیگار می کشید به خدا. گفتم مرده شور اون پسررو ببره که این دختره باهاش دوست شده یه ذره فرهنگ نداره جلوی دختره سیگار نکشه هی جلو دختره سیگار می کشید آخه. خب قبل اومدنش می کشید دیگه چندش.

بعدش از اونجا اومدیم بیرون رفتیم کلی خرید کردیم الکی الکی .بعدش دخترداییم زنگ زد زنداییم اومد باهامون ینی زنداییم هر چی من می دیدم می گفت می خوای؟؟ مهمون منی به خدا قسم مدیونی اگه بخوای و نگی برات بخرم... البته نذاشتم چیزی بخره خودم خریدم در کل روز عالی ای بود. همیشه روزایی که فقط منم و کسایی که دوسشون دارم یکی از بهترین روزای منه. اون روزم یکی از روزای عالی من بود. با این که نزدیک 8 ساعت فقط راه رفتیم واس خرید و کف پای منم داشت می ترکید و هوا خیلی یخ بود اما خوش گذشت خیلی.

راستی یه گندی زده بودم افتض :دی امروز عموم (دوست بابامه من بش می گم عمو) زنگ زد بهم گفت کارمو درست کرده از خود من بیش تر خوشال بود. خدا رو شکر مشکلم برطرف شد. فقط یه مشکل دیگم مونده. خدا کنه حل بشه

پ ن1: راستی خانومای نتی که میاین بریم سر قرار خواهشن نگید کافه تریا که من دیگه صدسال پامو اونجا نمی ذارما گفته باشم :دی

پ ن 3: این روزا دارم ازت دورمی شم دور و دورتر اگه یه روز دیگه یهو منو ندیدی (که صد البته آرزوته) اون روز بدون تقصیر خودت بود و دروغات نه من عزیز دلم! (مخاطب خاص).

پ ن 4: خانومی پست قبل با تو بودما چرا نشناختی با توام؟ :دی مترسک بانو

 



  کلمات کلیدی :
نظرات ()
 
 




 
 
مسله نوشت...!
 

  نوشته شده توسط دختر دهاتی!در تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٧  
 

بعله سلام بروبچ. من که الان جای شما بودم به جای احوالپرسی یکی می خوابوندم زیر گوشم :دی خب آخه انقده بدم میاد یکی یهو نیست. ببخشید چند وقتیه واقن سرم شلوغه (ریاست برج میلاد!!!:دی) بعد نمیشه بیام. الانم جایی شاید نتونم برم فقط پست دادم که بگم زنده می باشم  :"> (خود تحویلی مزمن الان گرفتم :دی)

خب چه خبر دوستان؟؟ منم این چند وقت هی بد نبود می گذشت بعله. دیشب با خدا صوبت که آخه عزیز دلم برای چی من هر چی می گم نمیشه؟؟؟من جواب .... از کجا بیارم دوست دارم  (یه مسله مهم واسم بود هیچ جایی پاسخگو نبودن) بعدش صبح ساعتای 10 بود گوشیم زنگ خورد دیدم آقای...هستن. به خدا من اصلن ازش سوالی نپرسیده بودما. خودش زنگ زده بود که آخه دختر این کارت اشتباه بوده اصلن کار درستی نکردی تو اینطوری که خودت نمی تونی... پس این... انجام بده. ینی وقتی قطع کردم گفتم خدا مرسیییییی اگه من جای تو بودم همین الان خودمو نابود می کردم. بنده ی ناشکره که داری؟ :دی (راستی من ناشکر نیستم خداییش غر می زنم فقط هی فرت و فرت بعله)

این خالم بضی اوقات واقن اذیتم می کنه. ینی صداش رو اصابمه. اجیم می گه مودب باش وقتی باهات حرف بزن قرمز نشو که عیبه . ولی من کو گوش شنوا. وقتی که خالم حرف می زنه انگار دارن کتکم می زنن انقد اون لحظه دوس دارم با مشت برم تو صورتش. که این امر رو دخترخاله گرام متوجه شده و وقتی مامانش داشت حرف می زد گفت مامان انقد دهاتی رو اذیت نکن چرا باهاش حرف می زنی؟؟ گفت مگه من چیزی گفتم که اذیت بشه؟ نه دهاتی منو دوس داره! دخترخالم گفت مامان باز حرف زدی :)) دست خودم نیست از یکی بدم بیاد اصلن تحملش واقن برام سخت می شه. اگه کسی رو دوس داشته باشم تا 10 دیقه باهاش حرف می زنم هر چقدر بیش تر دوسش داشته باشم بیش تر. اما اگه یکی زنگم بزنه به دو دیقه نکشه بهونه بیارم و قطع کنم ینی دیگه ازش متنفرم :دی ولی نه هی حرف بزنم ینی خیلی خیلی دوسش دارم  حالا فک نکنید با کسایی که دوسشون دارم همش خوش اخلاق صحبت می کنما نه بابا .کلن برم بمیرم با این اخلاقام!:دی  (کلن بدبختن کسایی که من دوسشون دارم از دستم :دی )

دیشب یه خواب ترسناک دیدم دیگه ینی کلن داشتم سکته می کردم. تب خال زدم آ به این گندگی. ینی صورتم شبیه صورت الستون و ولستون شده الان :))

پ ن: چقدر جالب! خودم از اول خاطرات نویسیم تا اخرش هر جایی رو که خوشم میاد لبخند هم می ذارم:دی از  سری بعد اما تصمیم به شماها واگذار می کنم:))

پ ن3: ینی من کلن عاشق این صدای خواننده رحمان تو نکست پرشین استار شدما. واقن آهنگ ابی رو عالی خوند. اونم احتمالن مثل قمیشی بشه که قیافه نداره و صدا عالی بعله

پ ن2: برام دعا کنید واس همون مسله ای که بالا گفته بودم. اگه بشه چی می شه. کاش دعا کنید که بتونم :( خیلی برام مهمه :(

پ ن4: ".." خیلی دوست دارم،می دونستی الانم که الانه هنوز خوش به حال توئه؟ قدرتتو دوست دارم خانومی

پ ن6: بعله ینی الان ملت با هم به بند اول مراجعه می کنید و من هم چنان شرم می کنم :"> بعله

پ ن 5: خیلی می ترسم به کسی اعتماد کنم، ولی بعد از چند سال باز اعتماد کردم خب چوبشم خوردم ولی خب دیگه اینم آویزه ی گوشم شد. یه تجربه ی جدید اما تلخ. اعتماد نمی کنم به خاطر غرورم نیست به خاطر همین نارو زدناست که می ترسم و بدم میاد. (عشق و عاشقی نکنید کلی گفتم.

پ ن7: دقیقن الان دارید می گید بسه چقد حرف می زنی برو بمیر دیگه ؟هوم؟ بعله دیگه من فهمیدم ولی مدیونید اگه این طور فکر کنید :دی بازم به پ ن 6 مراجعه شود انشاالله...!



  کلمات کلیدی :
نظرات ()
 
 




<< مطالب جدیدتر ........................ مطالب قدیمی‌تر >>

 
 
مطالب پیشین
 

     
 
 



 
 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://faghatboro1.persianblog.ir
Design By : wWw.Theme-Designer.Com