به به سلام بروبچ
اقا من شرمندم کرتونم . کرم نه ها کرتیم رو جمع بندی کردم :دی
خب بابا به من چه امتحانا تموم شد بعدش من تا همین الان نت نداشتم :( با گوشی می اومدم اونم که نمی شد پست بزنم یعنی اصاب ندارم با گوشی.
خب منم از خودم نوستولوژی! دوران کودکی بگم. قبلن گفتم به خاطر... عزیز دوباره می گم اخه تو وب قبلیم بود البته این یه قسمتای دیگه هم داره :دی
خب من در دوران کودکی دختری بسیار متین!! آروم!! خانوم!! سر به زیر!! مهربان!! با محبت می بودم!! :دی
بچه که بودم کلن با بزرگ تر از خودم سازش نداشتم ینی کلن اصلن نمی تونستم حرف زور تحمل کنم :دی فقط با این پسرخاله کوچیکم و گاهی دخترداییم و پسرا با هم می گشتیم. داییم واس پسرداییم داده بود از این چوبا هستن بچه ها قدیما روش می شستن و زیرش چرخ داشت هل می دادن ساخته بود اینم از بالای کوچه سوار می شد می اومد پایین کوچه به خودشم افتخار می کرد در حد لالیگا! چندتا از پسرای کوچه با من جمع شده بودیم من اون زمان لاغر بودما والاه ، بعدش مامانم گفته بود دهاتی حق نداری سوار اینا بشی خطرناکه وگرنه نمی ذارم بری کوچه . منم دختر حرف گوش کنی بودم با این پسرداییم دعوا که اینو بده من سوار شم، از بالای کوچه منو هل داد تا پایین ای حال کردم ای کیف داد، بعدشم که مامانم فهمید پسرداییم همه چی رو گردن گرفت و من دعوا نشدم :دی
با پسرا دوچرخه سواری مسابقه می دادیم ولی من همیشه کمکی داشتم مامانم نمی ذاشت باز کنم می ترسید بخورم زمین ولی با همون دوچرخه همرو شکست می دادم و یه ذوق خرکی بهم دست می داد :دی
یا می شتیم سگا بازی کردن اکثرنم شورش در شهر بازی می کردیم ولی وقتی از این بازیا که دو نفرن و با هم می جنگن بازی می کردیم روزگار این پسرخاله کوچیکم سیاه می کردم اگه منو می زد تو بازی :دی بعله کلن خشن نبودم از بچگی بعله!
منو پسرخاله کوچیکم می موندیم خالم بره بیرون بعدش شماره می گرفتیم مزاحمی می شدیم ای حال می داد، یا با این پسرای کوچه شرط می بستیم هر کی فلان بازی رو ببره باید از درخت میوه بچینه. یه بارم من چیدما باخته بودم کوفتش بشه اون میوه رو که بچه همسایه خورد انشاالله :دی
البته این پسرخاله کوچیکم هر کی کوچه اذیتش می کرد من می رفتم کتکش می زدم بعدش یه بار یه مامانه پسرشو اورد دم در من رفتم دروباز کردم گفت بگو مامانت بیاد ببینم کی این پسر منو زده منم گفتم من خودم پسره گفت اره مامان خودش بود. بعدش مامانه بدون این که به مامانم بگه رفت :دی
یا یه بار با یه دختره دعوام شد انقد زدمش تا دماغش خون اومد دیگه نزدم. البته اون زمان جاهل بودم خداییش الان یادم می افته ناراحت می شم جایی ام نیست ازش حلالیت بطلبم ولی خب قبل نه سالگی بود.
بعدش دیگه اها وقتی فرش می شستن منو پسرخاله کوچیکم می پریدیم رو فرشا لیز می خوردیم ای کیف می داد...
یا با این پسرای بزرگ فامیل فوتبال می زدیم ای حال می داد همشون گنده بودن جز منو پسرخاله کوچیکم :دی
از اون خصوصی ها نوشت: اقا بچه بودیم بعدش به این پسرخاله کوچیکم تو حیاط روی تخت نشته بودیم گفتم بیا سیگار بکشیم تا کسی نیست. گفت نه دهاتی من می ترسم کتکم می زنن گفتم نه نمی فهمن یه سیگار برداشتم اتیش زدم گفتم اول تو بعد من گفت من می ترسم نکن دهاتی همین که اومدم من بذارم مامانم درو باز کرد منم زود سیگار انداختم زیر تخت. حالا هی مامانم می گه بوی سیگار میاد دهاتی چی کار کردی؟ بعدش کلن دیگه رومون نیاوردن ولی ترسوندنمون منم که ترسو!! :دی ولی پسرخاله کوچیکم همیشه می ترسید اخه ابجیم ما رو تو یه اتاق که توش هیچی وسیله نبود حبس می کرد تاریکم بود همش پسرخالم گریه می کرد.
بعله اینم بود از دوران کودکی ما . عجب دوران خوبی!!! بعدشم که دیگه گفتن به سن تکلیف رسیدی و کوچه تعطیل شد و منم به سمت تپل شدن فراخوانده شدم :دی
پ ن: شرمنده امشب فکر نکنم بتونم به همه سر بزنم شدید خستم اخه عصر خوابم نبرد کلی حرص خوردم از دست یکی
پ ن2: کلن خوشم میاد نیستم هی سراغ می گیریدا خر کیف می شیم :دی مرسی خاموشا از کامنتای خصوصی :">
پ ن4: اقا من کم می نیویسم! مدیونید اگه بازم بگید زیاد می نویسم! :دی
پ ن3: نمی دونم چرا بعضیا همین که حس می کنن برای یکی یکم بیش تر از بقیه مهم ترن حس می کنن چه خبره و دهنشونو وا می کنن و هر چی دلشون می خواد می گن؟! (مخاطب خاص)
پ ن 5: بعضی اوقات چنان ازت متنفر میشم که دوس دارم سر به تنت نباشه بعضی اوقاتم نه. امروزم از اون مواقعیه که دوس دارم سر به تنتون نباشه (مخاطب خاص)
پ ن6: راستی چند روزه همش میزون شبا شروع می کنم به گریه کردن و عصرا هم همین طور جدی گفتم به خدا.
ینی افسردگی حاد گرفتم؟ مزمن؟ کدام گزینه؟ به برندگان یک عدد شمش طلا می دهیم :دی